|
بار دیگر به بازی ای دیگر دعوت گشتیم تا به چیز دهیم به دیگر گونه دیگر بازی را پ ن : دیگر و اما بازی من حقیقتا هنوز متوجه نشدم دقیقا این بازی سوالش چیه و چی می خواد و اینا ولی فک کنم راجع به کتاب باشه و معرفی اونهایی که نتونستی بخونی یا از اونجات در اومده خوندنشون و ناتمام مونده و یه چیزی تو همین مایه ها. معرفی می کنیم پس : ۱ . صید قزل آلا در امریکا نوشته ی ریچارد براتیگان همین تازگی ها گرفتمش و این قدر مزخرف و بی سر وته بود که خوندنش دو هفته طول کشید. البته من نمی دونم چرا ولی همه ازش تعریف می کنند این کتاب چندین مشکل داشت از جمله : حدود دو میلیون اصطلاح و کنایه داشت که غیر از بچه های جنوب شهر واشنگتون کسی نمی تونست متوجهشون بشه. داستان ماستان هم که کلا تعطیل بود من فقط فهمیدم این آقا یه دختر داره. مهمترین مشکلش هم این بود که به طرز فجیعی جمله بندیش مزخرف بود ( که احتمالا به خاطر ترجمه ی قشنگ جناب هوشیار انصاری فرد بود ..شاید) مثلا اگه می خواست بگه "من رفتم ریدم" .تو کتاب این جوری نوشته شده بود : "و من عزیمتی فرمودم بدانسوی ها که موال و خویشتن را آسوده کردم و مشغول به خالی کردن خود از هرچه که نازیبایی است و اصلا گه" .( الان که می بینم جمله ترجمه ی خودم خیلی قشنگ تره ها) ولی عوضش از در قند هندوانه خوشم اومد و این قدر خوشم اومد که یه نفس تا آخر خوندمش. احتمالا مشکل از مترجم بوده...انشاالله ۲. پاییز پدر سالار از مارکز : این کتاب رو سه چهار سال پیش خوندمش و بعد از خوندن صد صفحه به یاس فلسفی رسیدم. آخه خودم رو روشنفکر و کاردرست می دونستم و شنیده بودم آدمهای چیز بلت از کتاب به شدت تعریف کردند و اون رو بهتر از صد سال تنهایی می دونستند ولی من اصلا ازش خوشم نیومد و الان از کتاب فقط یادم مونده که داستان یه دیکتاتور بود که چند یا یه خانوم بی تربیت هم در داستان نقش داشتند ( و احتمالا من همون صد صفحه رو هم به خاطر اون خانم تحمل کردم ) ولی زیادی یه جوری بود و برای من غیر قابل تحمل ۳. طاعون از آلبر کامو: این رو هم با هزار شوق و ذوق گرفتم ولی تا صفحه ی سی اصلا جذب نشدم و رسیدم به جایی که گفته بود "آقای نمی دانم کی که در اول رمان با او ملاقات کرده ایم " و من هر چی رفتم اول رمان هیچ کس رو ندیدم و دوباره به یاس فلسفی رسیدم و کتاب رو بی خیال شدم. البته شنیدم ترجمه اش هم خیلی مزخرف بوده و مشکل نه از من و نه از مرحوم کامو که از جناب فک کنم سید صالح حسینی بوده و یکی از دوستان که ترجمه ی دیگه ای از کتاب رو خونده بود با من ابراز همدردی کرد ۴ . چنین گفت زرتشت از نیچه : مااااا...شوخی می کنید؟؟ یعنی شما فک می کنید کسی این کتاب رو تا ته خونده؟؟ مرحوم نیچه رو باید بهش تفال زد و یه جمله ی قصار از کتابش در آ ورد و جلوی دوست دختر و در جمع های روشنفکری از آبشخور این جملات چیز در کرد فقط.البته من می خواستم تا تهش رو بخونم ها ...ولی وقت نشد..حالا می خونیم ایشالا ۵ .حسنی و گرگ ناقلا از نمی دونم کی: چند وقت پیش که من اصلا تو مودش نبودم یکی از نوباوگان متعلق به رده ی سنی الف فامیل ( همه ی عبارات کسره دارند) این کتاب رو آورد و گفت بخونش . من هم تا نصفه فقط عکسها رو شرح و تفصیل دادم و بعدش حواس بچه به چیزی دیگه پرت شد و من راحت شدم. ولی خداییش ترجمه ی روانی داشت هرچی بود پ ن ۱: با تشکر از لیمو بانو برای دعوتش پ ن ۲ : من هم اینها را می دعوتم : + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 16:18 توسط آبستنیوس |
|