|
ـــ ببین ، من یه خرده نگرانم..... ـــ نترس .....خدا با ماست ـــ مشکل منم همینه دیگه خدا همه اش با شماست ! + نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 18:57 توسط آبستنیوس |
دوست داشتم ترانه ای شش و هشت برایت می سرودم به ظرافت راه رفتنت یا هایکویی به وسعت چشمانت و یا غزلی عاشقانه سرخ چون لبانت اما افسوس مرا تنها یارای گفتن کرسی شعر است و بس کرسی شعرهایی به............ پ ن۱ : استغفرالله پ ن ۲ : گفتنی ها کم نیست من و تو کم خوردیم مخصوصا" تو! + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 17:42 توسط آبستنیوس |
ببین من دارم زندگی خودم رو می کنم تو هم لطف کن و فقط با مال خودت مشغول باش بخوای این جوری ادامه بدی همه مون رو ایدزی می کنی ها + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 8:53 توسط آبستنیوس |
عزیزم ! تنها شباهت من و تو اینه که از دو جنس مخالفیم + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 11:52 توسط آبستنیوس |
|